تایتل قالب  نایاب دانلود طراحی سایت سئو قالب بیان
انگیزشی...روزانه نویس های کنکوری...و از این قبیل :)


خب شاتوت و توت فرنگی که از آن تابستان است به گمانم...

این عکس هم که از آن من نیست...

صرفا آن چهار گل چشمکی زدند و من هم آمدم صبح بخیر بگویم:)

.

.

.


.

.

.

گاهی وقتا ی نا امیدی کوچیک میتونه جهانتو نابود کنه...

میتونه سست کنه تو رو توی راهی که قدم بر می داری...

میتونه چشماتو کور کنه تا دیگه آرزو ها و رویاهات رو نبینی...

اون موقع...

باید ی تابلوی ایست بذاری جلوش...

باید تمامی ناامیدی ها رو نابود کنی...

باید به همه جهان بفهمانی که تو میتونی:)

اون لحظه است که میتونی خودت رو به خودت ثابت کنی:)

پس هوای اون لحظه زندگیتون رو داشته باشین...

چون بهترین لبخند های دنیا نصیبت خواهد شد بعدِ پشت سر گذاشتنش:)

+تمامی لحظاتتان سرشار از امید:)


نمیدونم من چیکار کردم توی زندگیم که حتی معلم ها هم عاشق غلط گرفت از منن:|

امتحان هندسه برگذار شد..حل کردم..حل کردم..رسیدم به ی سوال..فرمولشو نوشتم گفتم بقیه رو حل میکنم برمیگردم و جایگزینی میکنم حل میکنمش:|

رفتم همه رو حل کردم...چهار پنج دور همه اثبات ها رو مرور کردم که درست باشه...رفتم برگمو دادم...یهو یادم افتاد یادم رفته جایگزنی هه رو بکنم:|

رفتم به معلم میگم خانوم ببخشید میشه من ی دیقه برگمو بردارم..بهش توضیح میدم...

میگه:نه دیگه همین حواس پرتیاس که باعث میشه من ازتون نمره کم کنم..تنبیه میشی یاد میگیری درست حل کنی دفعه بعد:|

من هی میخوام پیشترفت کنم این معلما چشم ندارن:|

یکی نیس بگه خانوم دو دیقه هم نشد برگمو گذاشتم:|

یعنی خیلیییی زووور داره هندسه رو به خاطر ی جایگزینی و در نیاوردن جواب آخر...نمرت کم بشه:(

زور داره...زوووور...وقتی که کلی توی اثبات کردنا پیشترفت کرده باشی..اونوقت...هعی



+حالا خوبه هفته بعد که برگه ها رو میاره ببینم ی جاهای دیگه هم غلط داشتم:|

خدا نکنه:|


هندسه خیلی قشنگه:)
اینو داره کسی میگه که پارسال از این درس متنفر بود..
اونم به علت وجود معلمی که به جای فهموندن...باید کپی میکردیم...عملا هیچی یاد نمیگرفتیم...هر کسی هم که نمره اش کامل میشد،حفظ کرده بودتش...
ما اونجا بود که فهمیدیم ریاضی رو هم میشه حفظ کرد:|
خخخخخ

واقعیت اینه که من همیشه توی حفظ کردن مشکل داشتم..استرس هم که داشته باشم دیگه بدتر... هر چی بخونم انگار نخوندم...پنج شش بار زمین خوندم..ولی بازم حس میکردم بلد نیستم...
کلی کیمیا بهم توضیح داد..بلد بودم..ولی بازم احساس میکردم بلد نیستم...
خدایا شکرت که قیافم شبیه بچه درسخوناس:|
خدایا شکرت که معلم یهویی نمیگه اسم منو:/ (البته امسال اینجوری شده ها خخخ)
البته به جز زنگ شیمی:|
نمیدونم معلمه چه علاقه ای به من و زهرا داره که همش من و اونو میبره پای تخته:|
مخصوصا سر مسئله ها:|
فیزک پارسال هم فداش شم همینجوری بود...ولی امسال  سه تا بهمون اضافه شدن...سر پای تخته رفتن برای مسئله ها دعوا داریم خخخ بعد هم معلم ی شماره از دفتر میخونه...و اون بدبختی که بی هوا نوبتش شد کلی ناسزا بارمان می کند!  :|

امسال هیچ معلمی تا حالا صدام نکرده برای پرسش...فقط یا خودم داوطلب شدم...یا امتحان کتبی بوده..خداروشکر غافلگیر نشدم خخخخ
براتون از این حس و حال خوب آرزومندم:)
از وقتی فهمیدم برای ما معدل هم اثر مستقیم داره...دارم همه تلاشمو میکنم که حداقل از معدل کم نیارم..امیدوارم به اینکه معدل کارنامم بالای 19.51 باشه...آخه 19.5 یه جوریه خخخخ
دیوونه هم خودتونید^_^
چقدر حرف زدم:)
اون وبلاگام حسش نیس..میام اینجا حرف میزنم...
:)


پی نوشت:فردا شیمی...و فامیلی توی چشم من:|
و قیافه توی چشم من:|
و چقدر من عاشق معلم شیمی مون هستم...زن محکمیه...به قول همه(حتی معلم هامون..)یه پا مردیه برای خودش:) از نظر محکم بودن...و استوار بودنش...از نظر تسلط زیادش...لهنش شاید تند باشه...ولی شوخ هستش...عشقه عشق...تا نبینینش نمیفهمین چی میگم&_&


همیشه دلم میخواست اونقدر آدم بزرگی بشم..که ی روزی یکی منو الگوی زندگی خودش بذاره:)

دلم میخواست ی روزی خودم به خودم افتخار کنم...

ولی الان فقط دلم میخواد بگذره...همین...

امیدوارم بتونم خودمو از گودالی که برای خودم ساختم بکشم بیرون...

برای همتون آرزوی موفقیت می کنم...

بدرود...


+ملینا مراقب خودت باش ی وقت فسیل نشیم خخخ که هم سن خودمون فقط خودم و خودتی خخخخ(در بیان..وگرنه تو فامیل کلییی هم سن خودم دارم:| همه هم پسر...البته به جز یکی^_^ که اونم شهرستانه و سهمیه داره:| مهم نیست..من میترکونم:)


جز ملینا دیگه یازدهمی توی بیان نداریم؟!


۱ ۲

*آغاز: 97.7.15*
627 روز باقی مونده:)
تا*99.4.5*


بایگانی